شاهزاده های دور و بر ما الاغ هم ندارن !
به اسپری و یه آدامس خرج بزرگی نیس به خدا..
گناه ما چیه باید شماها رو تحمل کنیم هـان!!
استاد جان محترم تنظیم بـ و دجه با شما هم هستیم.!!
ای نیمه ی گمشده ی من، کدوم گوری هستی؟! مُردی ایشالا ؟!
دیگه وبلاگ حذف نکردم . یادش بخیر چه دورانی داشتم ! چه بهانه های برای وبلاگ حذف کردن داشتم و هیچ وقت هم نمی تونستم سر حرفم بمونم و دیگه بر نگردم تا اینکه اخر سر یاد گرفتم کاری به این نوشته هام نداشته باشم . یعنی یاد گرفتم خشمم رو بر سر نوشته هام خالی نکنم و اگر کسی باعث ناراحتی ام میشه حرفهام رو به خودش بزنم . گرچه فرقی به حال من نکرد … در هر دو حالت چه وبلاگم رو حذف می کردم چه دعوا می کردم خودم یه طرف ماجرا بودم که داشت عذاب میکشید …
هی روزگار … بگذریم !
تاریخ هشت / هشت / هشتاد و هشت به هر حال برا من یه روز متفاوت شد … اما بر اساس تفکر نه عقب نه جلو قراره تو لحظه باشم و دم رو غنیمت بگیرم و … به هر حال خدا رو شکر انقدر تاریخش روند هست که اگر لازم شد همیشه یادم می مونه (((:
وبلاگ عزیزم !! دختر جیگیلی ِ من یک سالگی ت مبـارک ![]()
غرض از مزاحمت اینکه ،احتراما"و ارادتا" ازتان ناامیدم ،از
خودتان که نه ،از سرنوشتی که برایم نوشتید.
دیگر خیالتان راحت ،این بنده ی حقیر شما هیچ آغـازی را
متصور و منتظر نیس ،هر چه هس امید و انتظار پایان است ،
پایان همه ی بودنش.
اینجا کسی هس که با تمام وجودش به شمـا غبطه میخوره .
انقدر طفلک که باید بغلــم کنی فشارم بدی بگی دختره ی
دیوونه..!!
خسته میشم خب!
دوست پسر/دوست دختر داشتن یکی از علائم حیات و سلامتیه ..!!
بوی بومی تنش در تنم وزان شده
دوست دارمش مث دانه ای که نور را
مث مزرعی که باد را
مث زورقی که موج را
یا پرنده ای که موج را ..
دوست دارمش .دوست دارمش
منِ خوبم..!!
منُ ببخش که گاهی اوقات یه کارایی کردم که باعث شدم مثِ یه مزاحم باهات رفتار بشه یا حرفهایی بهت بزنن که میدونمُ دیدم که از شنیدنشون خیلی دردت اومـده.
دیگه اجازه نمیدم سرزنشت کنن،اَصَن بذا بهمون بگن مغـرور!بهتر از اینه که خم شمُ تیکه های خورد شده ت رو از رو زمین جمع کنم
عزیزم تُ قَدرت بیشتر از ایناش و من این قَدر رو میکنم توی چشم اونهایی که پرواز کردنتُ نمیبینن
تب پیشونی ِ من امشب دستاتُ می خواد ..!!
عاشقم کن..!! ولی تُ با دلم راه بیـا..!!
با آهنگ زندگی
با بَک گراندِ روزمرگی
با بوق ممتد یک عوضی
با غرغر های تُ
.
..
...
شاباش شاباش..!!
مهمم نیس که چه جرمی یا گناهی این سزاشه..
باقی دلم یه مشت خاک همینم میخوام نباشه
برای پذیرائی از تو ،
خودش را آماده کرده،
و میز،
نشسته است تا قصه آرنجهای تو را بشنود.
تا اس ام اس میاد میگم خبر خوشه ،تا کلید توی قفل در میچرخه و در باز می شه میگم اومد..
خبر خوش من بیا دیگه..
دارم میمیرم با این انتظار ،میمیرم وقتی یکی داره پس ذهنم نهیب میزنه که این خبر خوش فقط یه وهمه،آخه به من این روزها چه خبر خوشی میشه داد!!
اما من نمیخوام اون نهیب رو باور کنم ،تو حتما" هستی که من اینقدر نزدیک احساست میکنم..فقط یه کم عجله کن،میترسم دیر برسی ..!!
شِرشِر بارونش رو،
صدای کشیده شدن لاستیک ماشین ها روی آسفالت خیس،
روزهای ابری تاریک،
لوازم تحریر نو،دفتر های خط کشی نشده ،بوی پاک کن،صدای مداد روی کاغذ،
مشق نوشتن ها،ریاضی حل کردن ها،جدول ضرب حفظ کردن ها،
خودم به خودم دیکته گفتن ها ،کارت آفرین و صد آفرین ،
شال صورتی که مامان واسم بافته بود،
آش های مامان روی بخاری وقتی بعد از ظهری بودم
به زور از خواب بیدار شدن ها وقتی صبحی بودم
سرما رو بگو!
دماغ های سرخ شده ،نفس های گرم و ها کردن ها،
شال گردن ها و صورت تو که ازش فقط چشم و ابرو باقی میذاره
دستکش ها که همیشه دوست داری در بیاریم
دست های سرد من و بگو که میره توی جیب تو،دست های تو رو بگو که میاد توی همون جیب
منو بگو که غافلگیر نگات میکنم،تو روبگو که نگاهت رو بیخیال نگاه من ــ انگار هیچ اتفاق خاصی نبیفتاده ــ سُر میدی روبرو و دستم رو فشار میدی ،
بی تفاوتی آدم ها رو بگو،
دل آشوبه ی عاشق ها روبگو..!!